۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

از ما نیست که بر ماست!

این همه دروغ و دغل و ریاکاری و لجن پراکنی و فاحشی را که از مسوولین نظام جمهوری اسلامی سر می زند به چه چیزی می توان نسبت داد؟ ریشه اش کجاست؟ این مسوولین کجا تربیت شده اند و کی و چگونه آموزه های معاویه و عمروعاص و ماکیاول و گوبلز و ...همه را یکجا فراگرفته اند؟چگونه همه زشتیهای چنگیز و تیمور و هیتلر و استالین را در خود جمع کرده اند؟ باور ندارم که رفتار آنها بازتابی از رفتار و اندیشه مردم ایران باشد. مردم ایران هم مثل خیلی از مردم قدیمی مانند هند و چین و ...دچار انحطاط هایی شده اند و البته مبتلا هستند به بسیاری از زشتیهای اخلاقی و به همین نسبت چوبش را هم می خورند ولی فکر می کنم نسبت دادن تمام ناراستی ها و صفات مذموم مسوولین جمهوری اسلامی به مردم ایران بی انصافی است. از ما نیست که بر ماست!
شک ندارم که باید بخش بزرگی از مسوولیت را متوجه دیگران دانست و ردپای آن را در بین غربیها جستجو کرد. البته بنا ندارم غرب ستیزی کنم ولی این داستان برای من باورپذیر است که :
مهمترین بنیادهای حکومت در بخشهای امنیتی و اطلاعاتی و نظامی قرار دارند و طبیعی است که غربیها چه قبل و چه بعد از انقلاب تلاش کرده باشند درآنها نفوذ داشته باشند. کاری که یک مامور اطلاعاتی در یک بزنگاه می تواند انجام دهد واقعا می تواند بزرگ باشد.حالا نظامی را در نظر بگیرید که اکثر مسوولینش از بخشهای اطلاعاتی و امنیتی آمده اند و ید طولایی دارند در دروغ پردازی و پرونده سازی و قتل و شکنجه و طرح توطئه و البته دنیا را همه بر مدار توطئه و دشمن می بینند. هر وقت هم که نیازی به کار خلافی داشته اند از قتل و تجاوز بگیرید تا شکنجه و دروغ برایش مجوز شرعی دست و پا کرده اند. دروغ که مصلحت بوده ، شکنجه که اسمش شده تعزیر، خون مقتولین هم که مباح بوده و اساسا آنها مهدور الدم بوده اند و همینطور بگیر تا آخر. ضمنا اینها به همه اسناد و مدارک خلافهای دیگران هم دسترسی داشته اند و ضمنا جعل سند هم را خوب یاد گرفته اند و بنابراین حذف رقیب با تقلب و جعل سند و ضایع کردن برایشان آسان است. علاوه بر این فرض کنید در این مجموعه عده ای آگاهانه مزدور غربیها هستند و بیشترشان هم ناآگاهانه و البته بی مزد. این معجون حالا در یکی از راهبردی ترین نقاط عالم صاحب ثروت نفت است و اقیانوسی از آدمهای ناآگاه و متعصب و عصبانی در داخل و خارج کشور خریدار حرفها و نقشه هایشان هستند. برای این حرفها و نقشه ها البته رنگ و لعاب مذهبی هم تدارک دیده شده است و چقدر هم خوب مشتری دارد. آیا چیزی مطلوبتر از این برای غرب می توانست وجود داشته باشد؟ آیا در زرنگیها و تواناییها و همچنین حرامزادگی غربیها شک دارید؟ (شرمنده غربیهای آزاده و درستکار). اگر داستان مرا باور دارید پس منتظر روزهای بدتر برای ایران باشد و خودتان را آماده کنید مگر آنکه خدا رحمی کند و این بساط شیطانی به نحوی به هم بخورد.

۲ نظر:

Amir گفت...

اشتباه مي كني رفيق: از ماست كه بر ماست. در اين شك نكن.
مگر آن كسي كه در اداره اطلاعات و امنيت نشسته است از مريخ آمده؟
نخير. از بين همين مردم عقده اي و بدبخت كوچه و بازار آمده. داستان سرويس هاي اطلاعاتي هم آنقدرها كه فكر مي كني اهميت ندارد. اگر مردم بخواهند، تمام سرويس هاي اطلاعاتي دنيا هم نمي توانند كاري كنند. مردم ما بي سواد و كم فهم هستند. اين موضوع را مي تواني از فهم و درك شان از شعر حافظ بفهمي. در نگاه اكثريت مردم ساقي همان دخترك كمر باريكي است كه مشغول عرق ريختن است و شاهد هم همان بچه غلامي كه هم خوابه حافظ بوده.ملتي كه بزرگترين شاعرانش را چنين مي شناسد و چنين برداشتي دارد، تن به هر كثافتي مي دهد. دين و مذهب و آخوند هم يد طولائي در بهره برداري از اين خريت عوام الناس دارند.

احسان ابراهیمیان گفت...

سلام
می خواستم حرفهایی از جنس حرفهای امیر بزنم که دیدم حق مطلب را ادا کرده نهایتا: "زی تیر نگه کرد و پر خویش در او دید / گفتا زچه نالیم از ماست که بر ماست"