پنجشنبه ۲۲ مارس ۲۰۱۲
مناظره ي منبر و دار ، شعري از اُستاد شهريار
چشمش اُفتاد و ديد چوبه ي دار
عصبي گشت و غيضي و غضبي
بانگ بر زد كه اي خيانت كار
تو هم از اهل بيت ما بودي
سخت وحشي شدي و وحشت بار
نرده ي كعبه حرمتش كم بود؟
كه شُدي دار شحنه، شرم بدار
ما سرو كارمان به صلح و صلاح
تو به جُرم و جنايتت سر و كار
دار، بعد از سلام و عرض ادب
وز گناه نكرده استغفار
گفت ما نيز خادم شرعيم
صورت اخيار گير، يا اشرار
تو قلم مي زني و ما شمشير
غِلظت از ما قضاوت از سركار
تا نه فتوي دهند منبر و ميز
دار كي مي شود سر و سر دار
هر كجا پند و بند درماندند
نوبتِ دار مي رسد ناچار
منبري را كه گير و دارش نيست
همه از دور و بر كنند فرار
باز منبر فرو نمي آمد
همچنان بر خر ِ ستيزه سوار
عاقبت دار هم ز جا در رفت
رو به دَر تا كه بشنود ديوار
گفت اگر منبر تو منبر بود
كار مردم نمي كشيد به دار
یکشنبه ۵ فوریهٔ ۲۰۱۲
خوشا به حال موعظه کننده سر کوه
خوشا به حال آنانکه گندم می کارند زیرا که راستی می افشانند .
خوشا به حال آموزگاران کلاس اول زیرا که یقین دارند کار مفیدی انجام داده اند .
خوشا به حال رفته گران کوی و برزن چرا که خدمتکار پاکی بوده اند.
خوشا به حال سبزی و میوه فروشها چرا که سلامتی را به مردم فروخته اند.
خوشا به حال زنان و مردانی که تصمیم می گیرند و انتخاب می نمایند زیرا که رشد میکنند.
خوشا به حال آنانکه دوست می دارند زیرا که دوست داشته خواهند شد.
خوشا به حال آنانکه سیر کرده اند چرا که سیر خواهند شد .
خوشا به حال آنانکه بخشیده اند زیرا که بخشیده خواهند شد.
خوشا به حال آنانکه راست گفته اند چرا که درستی را بزرگ داشته اند و بزرگ داشته خواهند شد.
خوشا به حال آنانکه خلوت دارند زیرا که در جلوت عزیز خواهند شد.
یکشنبه ۲۹ ژانویهٔ ۲۰۱۲
یک بازی
منبع: ای میل دریافتی
چهارشنبه ۱۱ ژانویهٔ ۲۰۱۲
زور یا تزویر
در مقاله منتشره سردار علایی یک عبارت کلیدی وجود دارد که شکی باقی نمی گذارد مخاطب او آیت الله خامنه ای بوده است و آن "اردو کشی و زور آزمایی خیابانی" است .جالبتر از همه اینکه این مقاله در روزنامه اطلاعات که زیر نظر سرپرست ولی فقیه اداره میشود چاپ شده است. به زبان ساده این قدر گردش امور از دست رهبر خارج شده است که زیر دستانش بر او جسور شده اند و اطرافش خالی است. گرچه تزویر عمرو عاص بر زور معاویه پیروز نشد ولی این بار احتمالا آیت الله خامنه ای نمیتواند تا پایان عمرش ولی فقیه باقی بماند و کسی دارد خودش را آماده اشغال کرسی اش میکند.
یکشنبه ۸ ژانویهٔ ۲۰۱۲
دکتر بازی - اسماعیل امینی
خاک ایران یکسر از دکتر پر است/هرکه دکتر نیست نانش آجر است
ملک ایران سرزمین دکتران/اینقدر دکتر نباشد در جهان
شهر دکتر، کوچه دکتر، باغ دکتر/کبک دکتر، فنچ دکتر، زاغ دکتر
عابران هر خیابان دکترند/دانههای برف و باران دکترند
هم وزیران هم مدیران دکترند/بیشتر از نصف ایران دکترند
هرکه پستی دارد اینجا دکتر است/دیپلم ردیست، اما دکتر است
هرکه شد محبوب از ما بهتران/هرکه شد منصوب بالا دکتر است
هرکه رد شد از در دانشکده/یا گرفته دکتری، یا دکتر است
شعر نو مديون دکترها بُوَد/تو ندانستي که نيما دکتر است؟
شاعر تیتراژهامان دکتر است/مجری اخبار سیما دکتر است
آنکه مثل آفتاب نیمهشب/سر زد از صندوق آرا دکتر است
شاد باش ای دکتر آرای ما/دکترای جمله دانشهای ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما/دکترایت نخوت و ناموس ما
در جهانی که پر است از نابغه/دکتری چندان ندارد سابقه
بیسبب افسردهای، غم میخوری/سرزمین ماست مهد دکتری
خطمان وقتي شبيه ميخ بود/ايبسا دکتر در آن تاريخ بود
اينهمه آدم که در عالم نبود/آدمي کم بود و دکتر کم نبود
من نگويم، شاعران فرمودهاند/رخش و رستم هردو دکتر بودهاند
گرچه باشد قصهها پشت سرش/دکتری دارند ملا و خرش
شاعران از رودکي تا عنصري/بيگمان دارند هريک دکتري
شعلههای عشق چون گر میگرفت/آتشی در خیل دکتر میگرفت
عشق با دکتر نظامي قصهگو/عشق با دکتر سنايي رازجو
عارف شوريده دکتر مولوي/نام پاياننامه او مثنوي
حافظ و سعدي و خواجو دکترند/سروقدان لب جو دکترند
وحشی و اهلی و غیره دکترند/تاجر و دهقان و کاسب دکترند
عالمان را خود حدیثی دیگر است/حجتالاسلام دکتر بهتر است
بحثهای جعل مدرک نانبریست/بهترین سرگرمی ما دکتریست
عدهای مشغول دکترسازیاند/عدهای سرگرم دکتربازیاست
جمعه ۶ ژانویهٔ ۲۰۱۲
تغییر صحنه تاریخ
دست کم یکی از روندهای تاریخ تغییر کرده است و انگاری داریم به آخر تاریخ نزدیک میشویم. قبلا رسم نبود که ظالمان ، حکومتگران و کشور گشایان در این دنیا عذاب ببینند و شکنجه شوند. آنهایی که کمی از عذاب وارده به دیگران را در این دنیا چشیدند در تاریخ انگشت شمارند. آنهایی که بیشتر میشناسیم از اسکندر و چنگیز گرفته تا تیمور و آتیلا عذابی نچشیدند. اگر هم مثل خسرو پرویز و آغا محمد خان قاجار کشته شدند در نتیجه جنگ قدرت و یا اختلافات داخلی بوده که در طبقه قدرتمندان طبیعی به نظر میرسد و همراه با توهین و تحقیر و شکنجه نبوده است. مواردی مثل لطفعلی خان زند که شکنجه و کهریزکی شدند به نظرم استثنا هستند. به خصوص هر چه مرتبه و مقیاس قدرت بزرگتر بوده احتمال چشیدن عذاب این دنیا کمتر بوده است به این معنی که احتمال شکنجه شدن و عذاب دیدن یک شاه خیلی کمتر از همین احتمال برای یک استاندار بود. در نتیجه همه دلخوشی مردم فرودست، نفرین کردن و داستان ساختن و دعا کردن و انتظار عذاب کشیدن آن ظالم درآن دنیا بود.
اکنون روزگار به مقدار زیادی وارونه شده است. انتظار اینکه ظالم خونریزی سرنگون ،تحقیر و شکنجه شود و با ذلت و خواری اعدام ، تبعید و یا فراری شود عجیب نیست. اینکه مردم شاهد باشند او هم کمی عذاب بکشد متداول شده است. شاه آوارگی کشید، خمینی جام زهر نوشید و همه شعارهایش باطل شد که برای کسی چون او که در هاله ای از تقدس پیچیده شد بود بسیار دردناک بود و به نظرم دلیلی بر ابتلای او به سرطان سریعش. صدام و قذافی را از سوراخ موش و جلوی دوربین بیرون کشیدند و با تحقیر کشتند. بیچاره قذافی گویا کهریزکی هم شد. مبارک را روی تخت و در قفس داخل دادگاه محاکمه میکنند که برای او تلخ است و خلاصه اینکه دیر نیست شاهد باشیم این زورگویان کمی عذاب بکشند و بعد به آن دنیا فرستاده شوند. حالا انتظار من بالا رفته و بدون اینکه مشتاق باشم تقریبا مطمئنم که صحنه های جدیتر و تکمیلی در راهند.
سهشنبه ۱۳ دسامبر ۲۰۱۱
یک گزارش مالی جالب
حدود ۳ ماه پیش پیشنهاد بانک آمریکا برای دریافت ۱۰۰ دلار در ازای پذیرفتن یکی از انواع کارتهای اعتباریش را پذیرفتم. سود ۳% ی خرید با این کارت بعد از حدود ۳ ماه ۲۵ دلار شد که با احتساب جایزه ۱۰%ی آن در مجموع ۱۳۷.۵ دلار دریافت کردم. با این پول یک دوربین سونی در جمعه سیاه (Black Friday) سفارش دادم که در حالت معمولی ۲۰۰ دلار قیمت داشت ولی من با هزینه پست ۱۴۳ دلار پرداخت کردم. ضمنا چون این دوربین را از سایت آمازون خریدم و از کارت اعتباری آمازون که در همان لحظه خرید پیشنهاد شده بود استفاده کردم ۱۰ دلار هم تخفیف گرفتم. مجموعه این گردش پولی منجر شد به یک دوربین عکاسی سونی و ۴.۵ دلار ته مانده حساب.