اینجا صدای غازها و اردکها که با سر و صدای زیاد از بالای سر ما پرواز می کنند بخش ثابتی از زندگی روزمره شده است. مثل دسته قایقرانهایی هستند که با هم هماوایی می کنند و پارو می زنند و جلو می روند.این غازها از کانادا می آیند و در دریاچه ها و آبگیرهای اینجا زمستان گذرانی می کنند. بعضی از مردم به آنها غذا می دهند که تفریح جالبی است. فکر می کنید وسوسه یک ایرانی چیست؟ گوشت سالم و طبیعی و مفت برای یک خورش فسنجان!حیف که اینجا ایران نیست.
۱۳۸۷ بهمن ۲۰, یکشنبه
سفره
ایرانیها وقتی به اروپا و آمریکا می رسند اول ذوق زده هستند.بعد به سرعت شروع می کنند به خدمات گیری از سیستم و متاسفانه خیلی از وقتها در نهایت بی انصافی این کار را می کنند. مثلا دانشجوهایی می شناسم که گرچه بورسیه دولت ایران بودند ولی از سیستم کف فرانسه که کمیته امداد آنجاست استفاده می کردند. ماهانه انواع بن کالا وبن تخفیف می گرفتند و از خانه های اجاره ای شهرداری که سوبسید دار بودند استفاده می کردند. یا افرادی که در آلمان عادت کرده بودند هر سه ماه یکبار تلویزیون خریداری شده را پس بدهند و جدیدترین مدل را به خانه ببرند. افرادی بودند که ناهار و شام آخر هفته را از غذای نذری کلیساها تامین می کردند و هیچ احتیاجی هم نداشتند. در ایران طوری تربیت شده اند که شش دانگ حواسشان متوجه دریافت خدمات است (صف و دفترچه بسیج که یادتان هست) و وقتی به محیطی می آیند که مردمش متفاوت فکر می کنند، باورشان می شود که خیلی تیزهوش هستند و لابد میزبانانشان خیلی احمق هستند چون مثل آنها به دنبال مفت خوری نیستند.
این آدمها اطرافیان خودشان به شعاع چند نفر را هم آلوده می کنند. ایرانیها تنها هم نیستند. به آنها همه مسلمانها، آسیایی ها و آفریقاییها؛آمریکای جنوبیها و در واقع کل جهان سومیها را اضافه کنید. البته انصافا ایرانیها دست خیلی ها را از پشت بسته اند. این ها سرعت تولید مثل بالایی هم دارند و دارند کل اروپا و آمریکا را به اصطلاح احمدی نژادی می کنند. هرکدام تا پایشان به اینور می رسد کس و کارشان را هم هوایی می کند و آنها هم راه می افتند تا قانونی یا غیر قانونی خود را به آنجا برسانند.
حالا انصافا خودتان را جای آن آمریکایی قرار دهید که در بازار رقابتی توانسته به زحمت پولی بدست آورد و شهریه دانشگاه فرزندش را پرداخت کند. متوجه می شود که یک ایرانی که در کشورش هر روز پرچم آمریکا را آتش می زنند و مرگ بر آمریکا می گویند یک فرصت شغلی دانشگاهی را از آینده فرزندش گرفته است. شما بودید چه می کردید؟ حالا اگر به عنوان همان آمریکایی متوجه می شدید که این ایرانی نابغه! احساس می کند که دارد پول نفتش را از آمریکاییها پس می گیرد چه احساسی به شما دست می داد؟
به همین دلایل ساده آنها از ما بهترند .
این آدمها اطرافیان خودشان به شعاع چند نفر را هم آلوده می کنند. ایرانیها تنها هم نیستند. به آنها همه مسلمانها، آسیایی ها و آفریقاییها؛آمریکای جنوبیها و در واقع کل جهان سومیها را اضافه کنید. البته انصافا ایرانیها دست خیلی ها را از پشت بسته اند. این ها سرعت تولید مثل بالایی هم دارند و دارند کل اروپا و آمریکا را به اصطلاح احمدی نژادی می کنند. هرکدام تا پایشان به اینور می رسد کس و کارشان را هم هوایی می کند و آنها هم راه می افتند تا قانونی یا غیر قانونی خود را به آنجا برسانند.
حالا انصافا خودتان را جای آن آمریکایی قرار دهید که در بازار رقابتی توانسته به زحمت پولی بدست آورد و شهریه دانشگاه فرزندش را پرداخت کند. متوجه می شود که یک ایرانی که در کشورش هر روز پرچم آمریکا را آتش می زنند و مرگ بر آمریکا می گویند یک فرصت شغلی دانشگاهی را از آینده فرزندش گرفته است. شما بودید چه می کردید؟ حالا اگر به عنوان همان آمریکایی متوجه می شدید که این ایرانی نابغه! احساس می کند که دارد پول نفتش را از آمریکاییها پس می گیرد چه احساسی به شما دست می داد؟
به همین دلایل ساده آنها از ما بهترند .
۱۳۸۷ بهمن ۱۸, جمعه
آدم حسابی
اگر آدم حسابی (شاید همان کارآفرین) کسی باشد که خودش می تواند قیمت کار خودش را تعیین کند و به راحتی می تواند بگوید نه، ایران چد تا آدم حسابی دارد؟ایران به چند تا از اینها احتیاج دارد تا بتواند سرش را بالا بگیرد؟ آیا حکومت آنها را دوست دارد یا نه؟
۱۳۸۷ بهمن ۱۶, چهارشنبه
امید
ماهیت فناوری به گونه ای است که برای شکل گیری و رشد نیاز به سرمایه گذاری دارد. نیروی متخصص کمابیش در همه جهان در دسترس است. آنچه کمیاب است منابع مالی پایدار و نیروی متخصصی است که در پی انجام دهها و صدها پروژه ورزیده شده است و به چم و خم کار آشناست.
با این مقدمه اگر پاکستان بمب اتمی دارد به معنی پیشرفته بودن پاکستان نیست. یک اراده سیاسی باعث شده که پول کلانی برای دستیابی به بمب اتمی خرج شود و هر وقت پول خرج شود البته جواب گرفته می شود.
کاشکی در ایران به جای پرتاب ماهواره امید پولها خرج این می شد که بتوانیم به جای اینکه بعد از 100 سال همچنان نفت خام بفروشیم فروشنده محصولات گران قیمت پتروشیمی باشیم. ولی چه می شود کرد که پرتاب ماهواره و فناوریهای اتمی فریبندگی بیشتری دارند و همینطور مصرف سیاسی بهتر.
با این مقدمه اگر پاکستان بمب اتمی دارد به معنی پیشرفته بودن پاکستان نیست. یک اراده سیاسی باعث شده که پول کلانی برای دستیابی به بمب اتمی خرج شود و هر وقت پول خرج شود البته جواب گرفته می شود.
کاشکی در ایران به جای پرتاب ماهواره امید پولها خرج این می شد که بتوانیم به جای اینکه بعد از 100 سال همچنان نفت خام بفروشیم فروشنده محصولات گران قیمت پتروشیمی باشیم. ولی چه می شود کرد که پرتاب ماهواره و فناوریهای اتمی فریبندگی بیشتری دارند و همینطور مصرف سیاسی بهتر.
۱۳۸۷ بهمن ۱۵, سهشنبه
رودربایستی
رجب طیب اردوغان در اجلاس داووس سویس به شیمون پرز رییس جمهور اسراییل اعتراض می کند که چرا مردم غزه را می کشید و او هم می گوید اگر به مردم استانبول هم حمله می کردند شما هم همین کار را می کردید. در ادامه بحثها اردوغان اجلاس داووس را به نشانه اعتراض ترک می کند. ترکها الآن خوشحال هستند که رییس جمهورشان چندان کمتر از احمدی نژاد نیست. خود احمدی نژاد برای اردوغان گل هدیه فرستاد و قالیباف شهردار تهران او را شهروند افتخاری تهران خواند. آلبوم افتخارات جهان اسلام کاملتر شده است.
نتیجه اینکه رفتن به جلسه ای با حضور یک مقام عالیرتبه اسراییلی و با او صحبت کردن ولو به شکل اعتراض، منع شرعی و اخلاقی ندارد و تازه پسندیده هم هست چرا که همپالکیهای ایرانی اردوغان تاییدش کرده اند. سوال این است که چرا این آقایان خودشان از این کارهای افتخارآمیز نمی کنند؟با کسی رودربایستی دارند؟ یا باز هم اسلام کیسه ای شده است که از آن می شود هرچیزی بیرون آورد؟
نتیجه اینکه رفتن به جلسه ای با حضور یک مقام عالیرتبه اسراییلی و با او صحبت کردن ولو به شکل اعتراض، منع شرعی و اخلاقی ندارد و تازه پسندیده هم هست چرا که همپالکیهای ایرانی اردوغان تاییدش کرده اند. سوال این است که چرا این آقایان خودشان از این کارهای افتخارآمیز نمی کنند؟با کسی رودربایستی دارند؟ یا باز هم اسلام کیسه ای شده است که از آن می شود هرچیزی بیرون آورد؟
۱۳۸۷ بهمن ۱۳, یکشنبه
توافتهای ایران و خارج
پدرم هميشه ميگويد " اين خارجيها که الکي خارجي نشدهاند، خيلي کارشان درست بوده که توي خارج راهشان دادهاند" البته من هم ميخواهم درسم را بخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم را بگيرم و بعد به خارج بروم. ايران با خارج خيلي فرغ دارد. خارج خيلي بزرگتر است. من خيلي چيزها راجب به خارج ميدانم.
تازه دايي دختر عمهي پسر همسايهمان در آمريکا زندگي ميکند. براي همين هم پسر همسايهمان آمريکا را مثل کف دستش ميشناسد. او ميگويد "در خارج آدمهاي قوي کشور را اداره ميکنند "مثلن همين "آرنولد" که رعيس کاليفرنيا شده است. ما خودمان در يک فيلم ديديم که چطوري يک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با يک خانم ...البته آن قسمتهاي بيتربيتي فيلم را نديديم اما ديديم که چقدر زورش زياد است، بازو دارد اين هوا. اما در ايران هر آدم لاغر مردني را مي گذارند مدير بشود.
خارجيها خيلي پر زور هستند و همهشان بادي ميل دينگ کار ميکنند. همين برجهايي که دارند نشان ميدهد که کارگرهايشان چقدر قوي هستند و آجر راتا کجا پرت کردهاند .ما اصلن ماهواره نداريم. اگر هم داشته باشيم؛ فقط برنامههاي علمي آن را نگاه ميکنيم. تازه من کانالهاي ناجورش را قلف کردهام تا والدينم خداي نکرده از راه به در نشوند. اين آمريکاييها بر خلاف ما آدمهاي خيلي مهرباني هستند و دائم همديگر را بقل ميکنند و بوس ميکنند. اما درفيلمهاي ايراني حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مينشينند که به ضعم بنده همين کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اينجا اصلن استعداد ما کفش نميشود و نخبههاي علمي کشور مجبور ميشوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش ميشوند. مثلاً اين "بيل گيتس" با اينکه اسم کوچکش نشان ميدهد که از يک خانوادهي کارگري بوده اما تا ميفهمند که نخبه است به او خيلي بودجه ميدهند و او هم برق را اختراع ميکند. پسر همسايهمان ميگويد اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شايد ما الان مجبور بوديم شبها توي تاريکي تلويزيون تماشا کنيم.
من شنيدهام در خارج دموکراسي است. ولي ما نداريم. اگر اينجا هم دموکراسي ميشد چقدر خوب ميشد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعيس جمهور ميشد و "مهنازافشار " هم معاون اولش ميشد. شايد "آميتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت ميکرديم تا وزير بشوند. خيلي خوب ميشد. ولي سد افصوث و دريق که نميشود.
از نظر فرهنگي ما ايرانيها خيلي بيجمبه هستيم. ما خيلي تمبل و تنپرورهستيم و حتي هفتهاي يک روز را هم کلاً تعطيل کردهايم. شايد شما ندانيد اما من خودم ديشب از پسر همسايهمان شنيدم که در خارج جمعهها تعطيل نيست. وقتي شنيدم نزديک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهاي پسر همسايهمان از بي بي سي هم مهمتر است.
ما ايرانيها ضاتن آي کيون پاييني داريم. مثلن پدرم هميشه به من ميگويد "تو به خر گفتهاي زکي ". ولي خارجيها تيز هوشان هستند. پسر همسايهمان ميگفت در آمريکا همه بلدند انگليسي صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگليسي بلدند. ولي اينجا متعسفانه مردم کلي کلاس زبان ميروند و آخرش هم بلد نيستند يک جملهي ساده مثل I lav u بنويسند. واقعن جاي تعسف دارد.
اين بود انشاي من
تازه دايي دختر عمهي پسر همسايهمان در آمريکا زندگي ميکند. براي همين هم پسر همسايهمان آمريکا را مثل کف دستش ميشناسد. او ميگويد "در خارج آدمهاي قوي کشور را اداره ميکنند "مثلن همين "آرنولد" که رعيس کاليفرنيا شده است. ما خودمان در يک فيلم ديديم که چطوري يک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد با يک خانم ...البته آن قسمتهاي بيتربيتي فيلم را نديديم اما ديديم که چقدر زورش زياد است، بازو دارد اين هوا. اما در ايران هر آدم لاغر مردني را مي گذارند مدير بشود.
خارجيها خيلي پر زور هستند و همهشان بادي ميل دينگ کار ميکنند. همين برجهايي که دارند نشان ميدهد که کارگرهايشان چقدر قوي هستند و آجر راتا کجا پرت کردهاند .ما اصلن ماهواره نداريم. اگر هم داشته باشيم؛ فقط برنامههاي علمي آن را نگاه ميکنيم. تازه من کانالهاي ناجورش را قلف کردهام تا والدينم خداي نکرده از راه به در نشوند. اين آمريکاييها بر خلاف ما آدمهاي خيلي مهرباني هستند و دائم همديگر را بقل ميکنند و بوس ميکنند. اما درفيلمهاي ايراني حتا زن و شوهرها با سه متر فاصله کنار هم مينشينند که به ضعم بنده همين کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.
در اينجا اصلن استعداد ما کفش نميشود و نخبههاي علمي کشور مجبور ميشوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش ميشوند. مثلاً اين "بيل گيتس" با اينکه اسم کوچکش نشان ميدهد که از يک خانوادهي کارگري بوده اما تا ميفهمند که نخبه است به او خيلي بودجه ميدهند و او هم برق را اختراع ميکند. پسر همسايهمان ميگويد اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شايد ما الان مجبور بوديم شبها توي تاريکي تلويزيون تماشا کنيم.
من شنيدهام در خارج دموکراسي است. ولي ما نداريم. اگر اينجا هم دموکراسي ميشد چقدر خوب ميشد. آنوقت "محمدرضا گلذار" رعيس جمهور ميشد و "مهنازافشار " هم معاون اولش ميشد. شايد "آميتا پاچان" و "شاهرخ خان" را هم دعوت ميکرديم تا وزير بشوند. خيلي خوب ميشد. ولي سد افصوث و دريق که نميشود.
از نظر فرهنگي ما ايرانيها خيلي بيجمبه هستيم. ما خيلي تمبل و تنپرورهستيم و حتي هفتهاي يک روز را هم کلاً تعطيل کردهايم. شايد شما ندانيد اما من خودم ديشب از پسر همسايهمان شنيدم که در خارج جمعهها تعطيل نيست. وقتي شنيدم نزديک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرفهاي پسر همسايهمان از بي بي سي هم مهمتر است.
ما ايرانيها ضاتن آي کيون پاييني داريم. مثلن پدرم هميشه به من ميگويد "تو به خر گفتهاي زکي ". ولي خارجيها تيز هوشان هستند. پسر همسايهمان ميگفت در آمريکا همه بلدند انگليسي صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگليسي بلدند. ولي اينجا متعسفانه مردم کلي کلاس زبان ميروند و آخرش هم بلد نيستند يک جملهي ساده مثل I lav u بنويسند. واقعن جاي تعسف دارد.
اين بود انشاي من
منبع: یک ای میل دریافتی
هیجان انگیزترین
به نظر من جمهوری اسلامی در حفظ حکومت یکی از کارآمدترین حکومتها در طول تاریخ ایران و بلکه جهان است. هم مبانی نظری مستخرج از دین برای آن فراهم آورده است (به خصوص احکام ثانویه آیت الله خمینی) و هم مسلح به درآمدی خارج از ظرفیت واقعی کسب درآمد برای کشوری مثل ایران است (پول نفت).علاوه بر این بر خلاف ظاهر ناهوشمندی که دارد هر وقت پای حفظ حکومت در میان باشد کاملا هوشمند عمل می کند. مبانی نظری گفته شده باعث می شود تا بتواند با اعتماد به نفس با مخالفانش بیرحمانه رفتار نماید. درآمد نفتی حکومت را بالاتر از مردم قرار می دهد (مردم منتظر دولت) و یکی از دلایل هوشمندی حکومت هم آشنایی کافی حکومتیان با رگ خواب مردم از طریق دانستن تاریخ و دانستن حد شعور مذهبی مردم است. این دو با هم مانند کیسه ای هستند که حکومت می تواند از آن هرچه بخواهد دربیاورد. می شود به ازای هر واقعه و حادثه و بنا به نیاز حکومت یک معادل تاریخی و دینی پیدا کرد طوری که ادامه شرایط جاری به کمک آن توجیه پذیر باشد( همان جمع دین و قدرت و ثروت).
البته سنتهای الهی و قوانین اجتماعی هم کار خود را می کنند. هر وقت مردم عوض شوند البته حکومت هم مجبور به دنباله روی است. حالا فکر کنید یک حکومت چگونه می تواند مردم را تابع خود کند تا مجبور نشود که دنبال مردم بدود:تربیت مردم با همه امکانات در جهت ساختن شهروندان ایده آل حکومت.
ایران الآن آزمایشگاه بزرگی است. از دل یکی از پیشروترین کشورهای منطقه در دنباله روی از غرب، یکی از سنتی ترین حکومتها شکل گرفت و در حال حاضر در یکی از دینی ترین حکومتها بیشترین گریز مردم از دین دیده می شود.مثلا در هیچ کشور اسلامی در جهان پدیده بدحجابی وجود ندارد جز ایران. بالاخره یا زنها حجاب دارند و یا کشف حجاب کرده اند.
چیزی که موضوع ایران را به لحاظ سیاسی هیجان انگیز می کند آن است که در میان ملغمه ای از یک حکومت هوشیار برای حفظ قدرت با کارآمدی بالا، مردمی که تحرکشان به واسطه فناوریهای نوین افزایش پیدا کرده است و دشمنانی که دنبال منافعشان هستند هیچکدام اصول و قوانین بازی (همان سنتهای الهی و قوانین تحولات اجتماعی) را کاملا نمی دانند و هر سه به شدت مراقب یکدیگر هستند و کسی قادر به کنترل کامل عرصه نیست. هرلحظه امکان دارد هر حادثه ای در ایران اتفاق بیافتد.
عرصه سیاسی ایران هیجان انگیزترین عرصه سیاسی معاصر در جهان است و به همین دلیل مردم هیجان دوست ایران سیاست زده ترین مردم جهان هستند.
البته سنتهای الهی و قوانین اجتماعی هم کار خود را می کنند. هر وقت مردم عوض شوند البته حکومت هم مجبور به دنباله روی است. حالا فکر کنید یک حکومت چگونه می تواند مردم را تابع خود کند تا مجبور نشود که دنبال مردم بدود:تربیت مردم با همه امکانات در جهت ساختن شهروندان ایده آل حکومت.
ایران الآن آزمایشگاه بزرگی است. از دل یکی از پیشروترین کشورهای منطقه در دنباله روی از غرب، یکی از سنتی ترین حکومتها شکل گرفت و در حال حاضر در یکی از دینی ترین حکومتها بیشترین گریز مردم از دین دیده می شود.مثلا در هیچ کشور اسلامی در جهان پدیده بدحجابی وجود ندارد جز ایران. بالاخره یا زنها حجاب دارند و یا کشف حجاب کرده اند.
چیزی که موضوع ایران را به لحاظ سیاسی هیجان انگیز می کند آن است که در میان ملغمه ای از یک حکومت هوشیار برای حفظ قدرت با کارآمدی بالا، مردمی که تحرکشان به واسطه فناوریهای نوین افزایش پیدا کرده است و دشمنانی که دنبال منافعشان هستند هیچکدام اصول و قوانین بازی (همان سنتهای الهی و قوانین تحولات اجتماعی) را کاملا نمی دانند و هر سه به شدت مراقب یکدیگر هستند و کسی قادر به کنترل کامل عرصه نیست. هرلحظه امکان دارد هر حادثه ای در ایران اتفاق بیافتد.
عرصه سیاسی ایران هیجان انگیزترین عرصه سیاسی معاصر در جهان است و به همین دلیل مردم هیجان دوست ایران سیاست زده ترین مردم جهان هستند.
اشتراک در:
پستها (Atom)